تبلیغات
ثورواهر - مطالب تیر 1394

ثورواهر

وقتی یک گل به کسی میدهی، هزاران هزار گل از دیگران میگیری؟ می دانی عزیز ، تو روی گنج داری زندگی میکنی و امیدوارم این را بدانی

خدایا ما رو در مقابل ظالمین نیرومند و توانمند بگردان ، زبان ما رو در مقابل اونها گویا قرار بده ، خدایا به ما کمک کن که پاسخ خیانت کنندگان به خودمون رو با خیرخواهی بدیم ، خدایا ما رو بر این بدار که هر کسی که پشت سر ما بدگویی کرد ما او رو به خوبی یاد کنیم ، خدایا ما رو در مقابل احسان و نیکی مردم سپاسگذار قرار بده ، خدایا ما رو اهل چشم پوشی از خطای دیگران قرار بده ، خدایا مار رو به لباس صالحین بیارای ، ما رو اهل فرو بردن خشم و کظم غیض قرار بده ، خدایا ما رو اهل خاموش کردن آتش فتنه ها قرار بده ، خدایا وجود ما رو باعث اصلاح ذات البیع میان مردم قرار بده ، خدایا ما رو اهل پوشاندن عیوب مردم قرار بده ، خدایا ما رو فروتن و متواضع ، خوش رفتار و نرم خو با مردم قرار بده ، خدایا ما رو اهل سبقت گرفتن در کارهای خیر بگردان ، خدایا ما رو کمک کن تعییب و سرزنش مردم رو کنار بگزاریم ، ما رو اهل قول حق قرار بده ، هر چند برای ما سخت باشه ، خدایا کمکمون کن که کار خیر خودمون رو کم بدانیم


تزیین شله زرد
نذری ها پخته و پخش می شوند. پیاله های رنگ به رنگ و نذری های خوش آب و رنگ.

اذان مغرب نرسیده که دست به دست می شوند این ظرفهای مهربانی و ذوقی ساده و تشکری از ته دل و البته دعای خیری رد و بدل می شود میان جماعت نذری دهنده و مهمانهای نذری.

تا اینجای کار همه چیز خوب و زیباست اما وقتی لا به لای پخت نذری، خلال چشم و هم چشمی پاشیده می شود یا در بساط پخش نذری گلاب نا مهربانی چاشنی کار شود،
نذری می شود لقمه ای که در گلو می ماند چه رسد به ثوابی که باید شکوفه می کرد.


تزئینات سفره هفت سین 94 - پورتال ...
تا چند سال پیش که همه دور یک سفره جمع می شدیدم ، وقتی غدا تمام می شد یه آه بلند می کشیدم  و می گفتم، کاش غذا تمام نمی شد! کاش اولش بود! نه بخاطر غذا ها... اون که همیشه بود... فقط بخاطر جمعی که می دونستم همیشه باقی نمی مونه ولی خب الآن که همه هستیم، پس قدرشو بدونیم دیگه!؟

چقدر فضای این دیالوگ رضا کیانیان در ماهی ها هم عاشق می شوند به حال و احوال افطاری های خانوادگی ما شبیه است. هر سال دور سفره تازه واردهایی اضافه می شوند تا غیبت چندتای دیگر را موجه جلوه دهند.
این درست که اگر یکی رفته یکی هم آمده اما آنکه رفته در مسیر بی بازگشت قدم می زند تا یادگاری ما همان خاطرات خوش دور همی سفره افطار سال های قبل باشد. کاش همان روزها کنار سفره افطار آن همه دعای رنگا رنگ را گم می کردیم تا جایش فقط از خدا بخواهیم : الهی تمام نشود روزهای خوب افطاری در خانه پدر بزرگ...



افتاده ایم در چرخه سفره و سریال. کرخت می شویم زیر باد کولر و لم می دهیم رو به روی جعبه جادو بعداز افطار،

بعد هم چشمان خمار خواب تا سحر و صبح و تکرار روزی که شبش سفره است و سریال.

میان این روز مرگی و شب زدگی کاش یادمان بماند که خطی از قرآن یا ترجمان نابش،

چند صفحه ای از یک کتاب خوب و یا چند سطری از یک دفتر شعر، حال مان را خوب تر می کند.  



بعضی آدم ها آفریده شده اند برای رفاقت، اصلاً انگار شغلشان است. جوری بلدند دوستی کنند که فکر می کنی سال ها سر کلاس بهترین استادها نشسته اند  و مشق رفاقت کرده اند. این آدم ها برایشان مهم نیست تو در اوج قله زندگی ات باشی یا در سراشیبی افتاده ای و داری با سرعت سقوط می کنی. همان آدم ها که ممکن است اوضاع مالی شان آنقدر روبه راه نباشد که به تو کمک مالی کنند اما حضورشان آنقدر وزن دارد که دلت را قرص می کند. انگار که حساب بانکی ات را تا آخر عمر بیمه کرده باشند. ممکن است هر روز نبینی شان، هر هفته تلفنی حرف نزنید، همان لحظه که بدترین اتفاقها می افتد، کنارت نباشند اما خیالت راحت است که هستند که هر وقتی تلفن کنی  و چیزی ازشان بخواهی، صد و پنجاه تا سوال ردیف نمی کنند که کی و چرا و چطور فلان اتفاق افتاد، در کمترین زمان ممکن آب روی آتش دلت می ریزند.
من اما فکر مکینم برای این مدل از دوستی کردن باید عیار بالایی داشت . باید صبور بود، باید حسود نبود،باید با گذشت بود، باید از خوشحالی دیگری خوشحالی کرد، باید غم دیگری را خورد، وقتی مشکلی دارد باید فکر کنی راه حل چیست، اگر بتوانی در همه لحظات زندگی خودت را جای آن آدم قرار دهی ، آن وقت از دیدن خوشی هایش حرص نمی خوری، با دیدن غم هایش دلت غنج نمی رود. کار سختی است، سخت است دیگری را قد خودت دوست داشتن، سخت است برای کسی بیشتر از خودش نگران بودن، اما می شود رفاقت غیر از وفادارای و صداقت و همدلی و همراهی، خلاقیت می خواهد، باید بلد باشی دوستت را غافلگیر کنی، با هدیه خریدن، با زنگ زدن های گاه و بیگاه، با بودن و نبودنت باید بدانی نقطه ضعفش کجاست، اما هرگز دکمه اش را فشار ندهی باید بدانی وقتی اشک روی گونه هایش غلت می خورد چطور آرامش کنی گاهی هم شاید لازم باشد شانه هایش را در در دست هایش بگیری،محکم تکانشان دهی و آنچنان و زیرگوش اش بزنی که از خواب بیدار شود، رفاقت همیشه مدارا کردن نیست. گاهی شاید لازم باشد اصلاً نباشی تا نبودنت کار خودش را بکند.این درس ها را هیچ معلم مدرسه ای تدریس نمی کند. مشق رفاقت را باید از آدم هایی که آن را خوب بلدند یاد گرفت، باید شش دانگ حواس ات را بدهی تا فوت کوزه گری اش را از کار بلد ها یاد بگیری. همان ها که تکلیف خودشان را با زندگی می دانند، همان ها که می دانند رفاقت را نمی شود دور زد، این آدم ها عیارشان مثل طلای 24 است، در اثر مرور زمان نه تنها ارزش شان کم نمی شود که بیشتر هم می شود، طلا هر چه قدر هم که بماند ممکن است قدیمی شود، اما ارزش اش کم نمی شود، خرد نمی شود، همیشه سرمایه است، کسانی که رفاقت بلدند گاهی فقط با یک جمله می توانند لبخند روی لب ات بیاورند، بگویند که دنیا را آتش می زنند تا حالت بهترین باشد. اگر یکی از این آدم های تمام عیار، کنارتان دارید بدانید حساب بانکی تان همیشه پر است قدر رفاقت تان را بدانید و نگذارید هیچ چیزی خط  و خشی روی دوستی تان بیاندازد.




خیلی از آنهایی که روزهای عادی پای تلویزیون نمی نشسته اند در روزهای ماه مبارک رمضان حداقل برای فهمیدن زمان اذان صبح یا مغرب، تلویزیون شان را روشن می کنند. میشود گفت که تلویزیون در خیلی از خانه ها عملاً پای یکی از چهار سمت سفره افطار می نشیند و به معنای واقعی کلمه مهمان خانه های ماست.

حالا فکرش را بکنید بعداز حدود 17 ساعت روزه داری در گرمای تابستان، میزبان مهمانی هستید که عملکردش برعکس نامش است.
با این وصف چقدر می توان مهمانی را که بدون توجه به همه فشارهای روزمره میزبانش، باری از مشکلات و مصائب را بر سر او خراب می کند، تحمل کرد؟
ماه عسل، نماد این مهمان تلخ اندیش و تلخ کام است. برنامه ای که قرار بود رمضان را برایمان ماه شیرین و ماه عسل کند، بعداز حدود یک دهه حضور در خانه های ما، سال به سال گزنده تر می شود و درست بر عکس شعار و رویکرد سازمان صدا و سیما که امیدافزایی است عمل می کند.
این درست که ما مردمانی مظلوم دوستیم و درام های دردناک و داستان های دردآور مانند رمان بامداد خمار و سریال های نرگس و ستایش را را دوست می داریم،
اما سوء استفاده از این فرصت در قالب برنامه سازی نه تنها حس خوشایندی در مخاطب ایجاد نمی کند بلکه از همه بدتر اصرار بر ادامه آن می تواند موجبات گریز و دلزدگی را فراهم سازد.

نگاه تلخ ماه عسل که امسال تشدید هم شده ، آن چنان است که بعضی ها به طعنه می گویند اگر پای استیون هاوکینگ ( فیزیکدان برجسته جهان که معلولیت جسمی دارد ) به برنامه ماه عسل برسد ، در پایان او را فردی عاجز و بدبخت معرفی می کنند !

در این که افراد با اوضاع متفاوت  در جامعه ما زیادند و برخی مواقع همه مان احتیاج به تلنگر داریم شکی نیست اما مسئله این است که افراط و زیاده روی در هر چیزی، نتیجه عکس می دهد و شدت تلنگر کم کم عادی می شود. شدت غم و غصه در برخی قسمت های ماه عسل چنان است که حتی طرفداران و حامیان این دست برنامه ها، ترجیح می دهند شبکه را عوض کندد و از شبکه سه راهی شبکه های دیگر شوند بلکه بتوانند با طعم برنامه های دیگر نفسی تازه کنند.
ماه عسل از معدود برنامه های ریشه دار تلویزون است که همچنان و با وجود تغییر مدیریت در این نهاد به حیاتش ادامه داده است. این برنامه می تواند با کمی تغییر در نگاه و رویکردش، مهمانی خوش برخورد و شیرین کام برای روزه داران باشد.       


روزه گرفتن با دروغ گفتن و غیبت کردن  و نان کسی را آجر کردن جور در نمی آید.

دهان روزه باشد اما فکر با بافتن ریسمان بد خواهی تغذیه کند چه فایده؟

ساعت ها غذا نخوردن و آب ننوشیدن را هر روز تکرار کنیم اما لحظه ای برای بهتر بودن و انسان تر بودن تدبیر نکنیم، چه نتیجه؟