تبلیغات
ثورواهر - مطالب فروردین 1394

ثورواهر

وقتی یک گل به کسی میدهی، هزاران هزار گل از دیگران میگیری؟ می دانی عزیز ، تو روی گنج داری زندگی میکنی و امیدوارم این را بدانی

شاید یک باور پوچ و بی خودی باشد و اصلاً من نمی دونم از کجا و کی در باغچه ی کوچک ذهن من ریشه دوانده و پا قرص کرده، من فکر می کنم وقت هایی که غذاهای ساده می خورم خوش خلق تر و سر حال ترم. و برعکس وقتهایی که غذاهای سنگین و فست فودی می خورم اخلاقم بدتر می شود. من عاشق نان و پنیر و گردو هستم. این رو همکارام که هر روز صبح من رو در حال خوردن لقمه های نان و پنیر و گردو می بینند تایید می کنند. من می توانم روزی سه وعده نان و پنیر بخورم با گوجه و خیار با هندوانه با خربزه با همه چیزهای خوب .بعد فردای روزی که همچین شامی خورده ام شاد و سرخوش و سبک بال و پر انرژی و شنگولم. اما شب هایی که پیتزا می خورم یا محصولات گوشتی فراوری شده مثل کالباس و سوسیس و شنیسل و مرغ سوخاری و سیب زمینی سرخ شده می خورم فرداش بی طاقت و اخمو و اخلاقم هم مرغی است. اصلاً نمی دانم واقعاً تاثیر این غذا هاست یا تلقین .! هر چه هست باشد. کسی نمی تواند این ادعا را رد کند که هر قدر نان و پنیر و گردو و گوجه فرنگی مهربان و توی دل برو و خودمانی هستند پیتزا و بال مرغ و جوجه سوخاری و کنتاکی و هات داگ و چیز برگر نچسب و عصا قورت داده و معذب و خورده شیشه دار هستند.


<< بزرگترین عیب آن است که به چیزی که در خود تو است از دیگری عیب بگیری>>

اگر نگاه ما آنقدر نافذ هست که می تونیم کاستی های رفتاری دیگران رو کشف کنیم چر از این توانایی برای کشف عیب های خودمون استفاده نمی کنیم؟
انسان گاهی از دیدن ناتوانی و خطای دیگران احساس رضایت می کنه چون خودش رو در حصاری امن و مصون از خطا حس می کنه، مانند زمانی که از لیز خوردن کسی در معابر یخ زده خنده مون میگیره، انگار خودمون رو در جایگاهی برتر می بینیم و از این حس برتری خوشحال می شیم.
یکی از واکنش های فوری در مقابل انتقاد این جمله معروف هست: پس چرا خودت؟ یا این یکی که معنایی نظیر جمله قبلی را داره: از خودت خبر نداری!
اینگونه واکنش ها، بخشی از همان حصار خیالیه که انسان در اطراف خودش می سازه به این گمان که از آسیب خطاها محفوظ بمونه، بویژه اگر تصور کنه که تذکرات دیگران نه برای اطلاع و اصلاح رفتار او بلکه روشی هست برای پیشی گرفتن در رقابت ها و برتری جویی در محیط اجتماعی.
این نوع حصارهای خیالی در محافلی که منافع مشترکی وجود دارده بیشتره ، مانند محیط های کاری، جمع های خانوادگی، فضاهای رسانه ای و از همه مهمتر در رقابت های و جدال های سیاسی.
انسان تصور می کنه که با این روش بر دیگران غالب می شه و در جایگاهی برتر قرار می گیره، زیرا به هر ترفندی ثابت می کنه  که انتقاد دیگران بر او بی جاست او نه تنها از هر خطایی مصون هست بلکه شایستگی های فراوانی داره و از اینکه می تونه ناظر رفتار دیگران باشه و به دیگران تذکر بده و صد البته گمانش این هست که این عیب جویی و انتقاد از دیگران از سر دلسوزی هست..

غفلت بزرگ او این است که نمی داند برتری انسان در آن است که بکوشد کاستی های آشکار و نهان خود را بیابد و برای اصلاح خود از خدا یاری بخواهد.

 امام علی (ع)



با خودش می گفت اگر بتونم ادامه تحصیل بدم و مدرک بالاتری توی پرونده اداری ام باشه، رتبه ام بالاتر می ره و حقوق و مزایای بیشتری میگیرم.
با تلاش فراوون و تحمل سختی ها و هزینه های زیاد سرانجام موفق شد مدرک بالاتری بگیره و به کارگزینی اداره بده تا رتبه اداری و حقوقش افزایش پیدا کنه.  اما وقتی شنید یکی از بستگان رئیس که دانشجوی سال اول هست، مدیر واحدی شده که او در اون واحد کارشناس است، خیلی ناراحت و کلافه شد.
آیا کسی ارزش دانش و تخصص را نمیدونه، آیا میان او که سالها درس خوانده و آن جوان که تازه دانشجوی سال اول هست هیچ تفاوتی نیست؟
با انبوهی از این پرسش ها مواجه بود و نمی دونست اونها را با چه کسی در میان بگذاره، بویژه اینکه بخشی از نارضایتی او به رئیس اداره و مدیر واحد خودش مربوط می شد.

نهایتاً تصمیم گرفت که از تجربه بزرگترها استفاده کنه، بنابراین سراغ یکی از قدیمی ترین کارکنان اداره رفت و پرسش هایش را مطرح کرد.
بیش از آنکه به دنبال پاسخ باشه دلش می خواست که حرف هاشو بزنه و البته این احتمال رو در نظر داشت که اون کارمند پیشکسوت بتونه به عنوان واسطه ای مطمئن حرف هاشو به رئیس ادره منتقل کنه و توجه او رو به این مشکل جلب کنه.

وقتی حسابی حرف زد و اعتراض کرد و پشت سر هم پرسش هاشو مطرح کرد و فقط با سکوت این کارمند با تجربه روبه رو شد، هم متعجب بود و هم  دلگیر. آخرین جمله ای که گفت این بود: انگار شما به حرف های من توجه نمی کنید!
اون مرد باتجربه لبخندی زد و گفت : نه خیر کاملاً توجه کردم  و متوجه مشکل شما شدم .

به نظر من اشکال کار آنجاست که شما تصور می کنید که این اداره تمام دنیای شماست و هرچه می گویید و می اندیشید در همین محدوده اداری است، حتی وقتی در مورد دانش و تخصص و ارزش آن حرف می زنید از چارچوب این اداره فراتر نمی روید.

آیا احوال و بینش و مطالعات و طرز تفکر شما، پیش از تحصیلات عالی با امروز هیچ تفاوتی نکرده است؟ اگر خدای ناکرده اینگونه باشد و تمام همت شما در کسب علم محدود به این اداره شود، بسیار زیان کرده اید!