تبلیغات
ثورواهر - مطالب شهریور 1393

ثورواهر

وقتی یک گل به کسی میدهی، هزاران هزار گل از دیگران میگیری؟ می دانی عزیز ، تو روی گنج داری زندگی میکنی و امیدوارم این را بدانی

آدمهایی هستند در زندگی ما که هه چیزشان با بقیه فرق می کند... آدم هایی که چگالی وجودشان بالاست... افکارشان، حرف زدن شان، رفتارشان، محبت داشتن هایشان و هر جزئی از وجودشان امضادار است...

یادت نمی رود بودن هایشان را بس که حضورشان پر رنگ است، ردپا حک می کنند این آدم ها روی دل و جانت... بس که بلدند باشند
این آدمها رو باید قدر دانست وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهای بی امضایی که شیب منحنی حضورشان همیشه ثابت است...
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند، بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند، بعضی ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند، بعضی ها فقط جدول و سرگرمی دارند، بعضی ها خط خوردگی دارند، بعضی ها را چند بار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها رو باید نخوانده کنار گذاشت

از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها جریمه...


شرکت بین المللی که دفتری در ایران ندارد، اما خیابانی در شهر تهران هم نام آن وجود دارد، گوگل یکی از معروف ترین موتور های جستجو در اینترنت است که روزانه میلیون ها نفر برای پیدا کردن مطالب مختلف در دنیای وب به آن سر می زنند.

اما خیابان گوگل در تهران قدمتش بسیار بیشتر از این حرف هاست، پیش از اینکه لری پیج (بنیان گذار گوگل) به همراه دوستانش ایده ی موتور جستجوی وب هوشمند به ذهنشان برسد؛ اهالی شمیرانات با گوگل سر و کار داشتند، هرروز از این خیابان می گذشتند و یا در آن سکونت داشتند، اما نام این خیابان در حقیقت گوگِل نیست بلکه گوگَل(googal)، یعنی جایی که گله داران گاو باشند، این خیابان نزدیک میدان تجریش است. مطمئناً خیلی ها به محض اینکه چشمشان به تابلو این خیابان می افتد با متعجب می شوند از اینکه نام خیابانی در تهران به نام گوگِل باشد اما نوشته لاتین آن را که بخوانند تازه متوجه می شوند که نام این خیابان در حقیقت گوگَل است

ماجرای خیابان گوگل در تهران + عکس

ماجرای خیابان گوگل در تهران + عکس

 


خسرو حکیم رابط کتابی دارد از روزنوشته‌ها و خاطرات خود به نام «من با کدام
ابر». در آن داستانی دارد به نام «سه تفنگدار» که مضمون آن به شرح زیر است:

روز سه‌شنبه در کلاس پنجم دبستان، به دانش‌آموران گفتم که شنبه امتحان
تاریخ و جغرافیا دارید: شفاهی.

روز پنج شنبه گفتم: امتحان تاریخ و جغرافیا داریم. همین امروز: کتبی.

همه اعتراض کردند که امتحان قرار نبود امروز باشد و قرار بود شنبه باشد،
همین طور قرار نبود کتبی باشد و قرار بود شفاهی باشد.

گفتم: همین است که هست. امروز است و کتبی است. هر کس نمی‌خواهد بیاید جلوی
کلاس بایستد.

از کلاس شصت نفری، سه نفر آمدند و جلوی کلاس ایستادند. سوالات را روی تخته
نوشتم و بچه‌ها پاسخ‌ها را روی کاغذ نوشتند.

وقتی امتحان تمام شد. گفتم: از هر کدام از شما، ده نمره کم می‌کنم از تاریخ
و ده نمره از جغرافیا و به این سه نفر بیست نمره می‌دهم در تاریخ و بیست
نمره در جغرافیا. تا بیاموزید که زیر بار ظلم نروید. درس امروز ما ظلم
ستیزی است…