یکی از دوستان قدیمی را یک جایی دیدیم، خیلی موفق شده و مدیر شده و پیشرفت کرده، بعد یک ساعت داشت به جانمان نق می زد که چرا جمع می شوید دور هم ایکس باکس می زنید من را خبر نمی کنید حالی که همه می دانستیم نه اهل بازی است نه با ما حال می کند نه وقتش را دارد اما یک چیزی که اسمش را عضو گروه بودن می گذارند را کم داشت. یک جایی که یادم نیست خواندم که این روزها قدرت انسان ها به ثروت و اصل و نصب و توانایی های خاص نیست. قدرت آدم ها به گروه های اجتماعی است که به آنها تعلق دارد. هر چه در گروه ها و جمع های بیشتری عضویت داشته باشید، هر چه دوستان بیشتری داشته باشید، هر چه آدمهای بیشتری را بشناسید انگار قوی تری به نظر می رسید. مثلاً من وقتی دوستی را می بینم که با یک گروهی رفته کوهنوردی بعد با گروه دیگری آخر هفته رفته تئاتر دیده بعد با تعدادی از دوستانش موسیقی تمرین می کند، بعد گروه کتابخوانی و نقد فیلم هم دارد بعد با همکارانش می رود مسافرت خانوادگی فکر می کنم خوش بخت تر است و بهش حس احترام بیشتری دارم تا نسبت به آنکه....هیچ فقط کار می کند و فقط با خانواده اش دوست است و فقط و فقط و فقط...دیروز با دوستم می گفتم باید قدر همین دوستی های دم دستیمان را بدانیم، براش وقت بگذاریم، هزینه هاش را پرداخت کنیم، باید گلمان را که نامش دوستی است دوست بداریم.