میدونید به چی فکر میکنم ....؟

دارم فکر میکنم تو این سالی که گذشت ....

چند نفر منو  " امین "دونستند باهام درد دل کردن ...نه از این درد دل های معمولی ... نه ... حرف واقعی .....حرف دل ...  یعنی طرف بیاد پیشت ، بدون ترس  حرف هایی بزنه که سبک بشه .... و مطمن باشه که تو  راز دار  هستی  .....

 

دارم فکر میکنم تو این سالی که گذشت

یواشکی دل چند نفر شاد کردم .... نه از این کارهای خیری  که میان ازت تقاضا میکند و تو هم حالا بین تعارف  و وجدان  ... گیر می افتی انجامش میدی  ... نه .....  

از اون کارها که صبح مرخصی بگیری بری  خسته اون کار  خیر بشی و انجامش بدی ..... هیچ کس هم جز خودت و خدای خودت ندونه کجایی و چه میکنی ....

دارم فکر میکنم تو این سالی که گذشت

چه اثری تو دنیای اطرافم داشتم ... کجا پامو از روز مرگی ایم بیرون گذاشتم ...میدونید فعالیت معمول اجتماعی معنی زنده بودن میده نه زندگی کردن ......دنبال خاطره ایی ام که معنی زندگی کردن بده ...

 

حقیقتش ....چیز دندون گیری  تو چنته  حافظه ام ندارم ... ولی نا امید هم نیستم چون داره سال نو میشه ... 

 

اصلا فلسفه سال نو  و  نوروز همینه .... " فرصت دوباره "

 

حالا اگه فلسفه اش هم این نباشه من دوست دارم اینجور معنیش کنم  ....

من از این جور معانی " من درآوردی " واسه خودم زیاد دارم

 

مثلا پنجره  واسه من معنی سلام کردن میده ...

ساعت فلسفه روز مرگیه ...

نگاه آدمها... برام  طعم حرف هایی که تحویلم میدن و یا  گاهن نمیدن ... میده

 

و نوروز هم برام فرصت دوباره محسوب میشه

فرصتی که تو هر سن و سالی مغتنم و با ارزش به نظرم میاد .