تبلیغات
ثورواهر

ثورواهر

وقتی یک گل به کسی میدهی، هزاران هزار گل از دیگران میگیری؟ می دانی عزیز ، تو روی گنج داری زندگی میکنی و امیدوارم این را بدانی

میدونید به چی فکر میکنم ....؟

دارم فکر میکنم تو این سالی که گذشت ....

چند نفر منو  " امین "دونستند باهام درد دل کردن ...نه از این درد دل های معمولی ... نه ... حرف واقعی .....حرف دل ...  یعنی طرف بیاد پیشت ، بدون ترس  حرف هایی بزنه که سبک بشه .... و مطمن باشه که تو  راز دار  هستی  .....

 

دارم فکر میکنم تو این سالی که گذشت

یواشکی دل چند نفر شاد کردم .... نه از این کارهای خیری  که میان ازت تقاضا میکند و تو هم حالا بین تعارف  و وجدان  ... گیر می افتی انجامش میدی  ... نه .....  

از اون کارها که صبح مرخصی بگیری بری  خسته اون کار  خیر بشی و انجامش بدی ..... هیچ کس هم جز خودت و خدای خودت ندونه کجایی و چه میکنی ....


ادامه مطلب

این سه روز باقیماندهء سال را از دست ندهید ، حس و حال شهر محشر است ، بال بزنید بروید شهد بچینید لای شلوغی های رنگی

.

وقت تمام است ، به کارهای عقب افتادهء امسال دیگر فک نکنید ، از چهارده فروردین دوباره یکسال برایشان وقت دارید لذا چیز لققشان

 

.

اگر بودجه ای برایش در نظر گرفته اید لباسهای رنگی بخرید ترجیحن ، بگذارید در تلطیف خاکستریت شهر شما هم سهمی داشته باشید

.

اگر قد عیدی دادن شده اید حال بچچه ها را با کتاب و جوراب نگیرید ، برای آنها عیدی فقط با اسکناس است که معنی پیدا میکند

.

گل و گلدان طبیعی بخرید برای خانهء خودتان و پدر و مادرهاتان ، از مصنوعات بگذرید و بگذارید عطر بگیرد حول و حوالی تان

.


ادامه مطلب

به نظر من ( تاکید میکنم به نظر من )  اینکه میگن بیاید کینه ها رو دور بریزیم " قهر بودنها  " رو به آشتی بلد کنیم  پاشیم بریم بشنینیم  با هم حرف بزنیم ... مشکل حل کنیم ......حرف چرتیه....

 

کلا زمانی ، دلگیری حادث میشه که شما یه قسمت از احساساتون ضربه بخوره و یه زخمی تو روحتون به وجود بیاد ....

 

و کلا تو این 29 سال زندگیم من ندیدم که حتی یه  خراش احساسی کوچک با توضیح منطقی خوب بشه چه برسه به اتفاقی که باعث قهر بشه ... اصلا توضیح لازم نداره .... حتی اگه به شما اثبات بشه که کار طرف مقابلتون درست بوده و همه تاکید کنند که طرف مقابلتون درست میگه و تو فلان اتفاق شما مقصرید باز دلتون صاف نمیشه اتفاقا در این شرایط بیشتر هم میرنجید .....

 

 

بعضی از عقاید ما قسمتی از شخصیت ما رو میسازه ... برای همینم وقتی به اون عقیده حمله میشه انگار به شخصیت ما حمله شده ... این کم یا بیش در همه  وچود داره...این هویت فکری همون " منیت یا من بودن " ماست که در حیطه اون احساس آرامش داریم ....


ادامه مطلب

اسفند هم اومد.... چند روزی هم ازش گذشت و به چشم به هم زدنی می رسیم به روز ملی شدن صنعت نفت .... یعنی آخرش!

این اسفند اصلا حسابش با تمام یازده تای دیگه فرق داره انگار.... نمی شه حسابش کرد..... انگار جزئی از سال بعده.... دغدغه ها و نگرانی هاش از همه ماهها بیشتره .... بدو بدو.... حساب کتاب.... بشور بساب ....

خیابون ها قفل.... مغازه ها شلوغ.... کاسب ها تا دیروقت سرکار .... کارمند ها به فکر جمع و تفریق حقوق و عیدی و پاداش ... خانم ها کلنجار با وسوسه ی مبل جدید.... و از همه مهمتر برای من برنامه ریزی! هرسال از اواسط اسفند یک فولدر جدید گوشه ی مخم ناخودآگاه باز می شه از برنامه های سال بعد ... هرچی دلم می خواد و دوست دارم انجام بدم اونجا ثبت می شه ..... اصلا توی کدام ماه آدم به فکر برنامه ریزی می افته؟ فقط همین اسفنده به خدا که یهو یادت می افته کلی کار فراموش شده و تصمیم نگرفته داری که جون می ده برای سال نو .... سال نو نیومده به آدم نویی می ده. می دونم خیلی از تصمیم ها گرفته می شه و انجام نه ... ولی نا امید نباشیم بهتره.... تصیم بگیریم و لیست کنیم و بزاریم جلوی چشممون بهتر از فراموش کردنه.... از ما گفتن....

 

حالا چند توصیه مهم اسفندی هم دارم که می گم واستون تا بسی سود ببرید:


ادامه مطلب

خانوم همکار عوض ِ ویروس کشی و بازیابی حجم انبوهی از آهنگ های دامبولی ِ داخل فلش شخصی اش، با یک نایلکس ِ کوچک حاوی مقادیری کشمش و چند تایی توت خشک و یک فروند گردوی پوست کاغذی ِ اعلا و چند عدد از این آبنبات های کوچک‌ِ نوستالژیک -از همین ها که سبز و سرخند با راه راه های سفید! از همین هایی که طعم نعنا و هل و دارچین می دهند!! خلاصه از همین هایی که جای خالی کلی از دندان هایم را مرهون و مدیونشان هستم- مراتب سپاس و قدر شناسی اش را به جای آورد. هیچگاه بابت این قبیل امور عایدی نداشته ام لذا اطلاع دقیقی از -مثلا- تعرفه ی ویروس کشی فلش ندارم. اما به نظرم منصفانه بود و البته به جا...


ادامه مطلب


پدرها و مادرها استاد سرزنش خودشان در رابطه با تربیت فرزندانشان هستند. آنها همیشه بر مسند قضاوت می‌نشینند و خودشان را محکوم می‌کنند.
وقتی به تازگی پدر و مادر شده‌اید، مدام می‌شنوید که اگر فعالیت‌های بهتر و امکانات بیشتری برای کودکتان فراهم کنید، اگر از متخصصان متبحرتری بهره ببرید و اگر شیوه زندگی بهتری داشته باشید، فرزندتان را به خوبی پرورش خواهید داد. در نتیجه دائم در نگرانی و تشویش به سر می‌برید که آیا توانسته‌اید این «بهترها» را برای او فراهم کنید یا نه اما باید بدانید فرزندتان به پدر و مادر شادتر بیشتر نیاز دارد تا پدر و مادر نگران. فرزندتان چیزی بیشتر از «محصول» است. پس فقط درگیر بزرگ شدن او نباشید. دور و برش را از دوستان و معلمان خوب پر کنید و برایش فعالیت‌های اجتماعی مفید ترتیب دهید. از وجود فرزندتان لذت ببرید نه اینکه مدام در حال ارزیابی عملکرد او و خودتان باشید.
.
.
.


ادامه مطلب

قدیما میگفتن قبله تون کدوم وره
الان میگن پسورد وایرلستون چیه؟
هنوز نرسیده پسوردو میخوان…
در حدی که میگن پسوردتون همون قبلیه؟
چرا بدون هماهنگی عوضش کردین :|


طنز وای فای

از این به بعد علاوه بر میوه و شیرینی باید چند گیگ اینترنت هم برا پذیرایی از مهمونامون بگیریم !

تصویر بالا نمونه ای است از محافل مهمانی و شب نشین های اکثر خانواده ها در روزگار ما..!


ادامه مطلب

چند روز پیش ضرب المثلی رو شنیدم که می گفت:
روزی پدری به پسر خود گفت پسرم برو یک نوکر بگیر. پسر رفت و پس از مدتی یک نفر را آورده و گفت:
پدر این آقا قرار شد از خودش بخورد و بپوشد و برای ما کار کند.
پدر گفت: پسرم یکی را پیدا می کردی که از خودش می خورد و می پوشید و ما هم از او می خوردیم و می پوشیم و هم برای ما کار می کرد.

ناخودآگاه ذهنم رفت  به سمت حکایت ازدواج جوانان جامعه ما
حکایت ازدواج در جامعه ما اینگونه شده است که : آقا باید از خودش بخورد و بپوشد و هم خانم از او بخورد و بپوشد و هم برای خانم سرویس و بهره جنسی وعاطفی دهد.
و حتی بسیار فراتر از این ها مبلغی هنگفت را نیز به عنوان مهریه به خانم بپردازد یا تعهد پرداخت کند.
در ثانی خودش درخواست و خواهش کند که خانم این شرایط را بپذیرد.
و سرانجام  مسخره ترین جای کار اینجاست که برای این جاده یک طرفه جشن شادی و سرور هم، به هزینه خود به باید به پا کند. مقصر چه کسی است ؟ 




معدن چادرملو یکی از بزرگترین معادن سنگ آهن ایران است و شهر بافق به دلیل مجاورت با بزرگترین معادن سنگ آهن ایران از دیرباز مورد توجه و رفت و آمد معدن شناسان  و معدن داران و معدنکاران

خیلی از پیرمردهای بافقی علاوه بر اینکه زبان انگلیسی بلدند اکثرا به کار ماشین آلات معدنی مثل بیل و بولدوزر هم تسلط دارند . عکسی که می بینید یک بیل مکانیکی قدیمی است که در یکی از میادین شهر بافق قرار دارد . به عبارتی بابا بزرگ بیل های هیدرولیکی پیشرفته امروزیست . ماشینی با عمر چندین ده ساله
ماشینی که به جای سیستم های پیشرفته الکتریکی و هیدرولیکی بیل های نسل جدید تماما مکانیکی است .


ادامه مطلب


یک فرصت را اگر بگذاری که بگذرد،
<< این زمان >>
می شود << آن زمان>>....
می شود بسان چای یخ کرده ی روی میز
که باعشق
دم کرده بودی و یادت رفته،
و حالا با هیچ قند و شکلاتی
به مذاق هیچ طبعی خوش نمی آید...
خورده نمی شود که نمی شود،
فرصت را بگذاری بگذرد میشود مثل آب تنگ ماهی
که به وقتش عوض نشود
آنوقت دیگرآن ماهی هم، ماهی نمی شود ...
قدر لحظات را بدانیم.
<<زندگی منتظر هیچ کس نمی ماند>>


آدمهایی هستند در زندگی ما که هه چیزشان با بقیه فرق می کند... آدم هایی که چگالی وجودشان بالاست... افکارشان، حرف زدن شان، رفتارشان، محبت داشتن هایشان و هر جزئی از وجودشان امضادار است...

یادت نمی رود بودن هایشان را بس که حضورشان پر رنگ است، ردپا حک می کنند این آدم ها روی دل و جانت... بس که بلدند باشند
این آدمها رو باید قدر دانست وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهای بی امضایی که شیب منحنی حضورشان همیشه ثابت است...
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند، بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند، بعضی ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند، بعضی ها فقط جدول و سرگرمی دارند، بعضی ها خط خوردگی دارند، بعضی ها را چند بار باید بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها رو باید نخوانده کنار گذاشت

از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها جریمه...


شرکت بین المللی که دفتری در ایران ندارد، اما خیابانی در شهر تهران هم نام آن وجود دارد، گوگل یکی از معروف ترین موتور های جستجو در اینترنت است که روزانه میلیون ها نفر برای پیدا کردن مطالب مختلف در دنیای وب به آن سر می زنند.

اما خیابان گوگل در تهران قدمتش بسیار بیشتر از این حرف هاست، پیش از اینکه لری پیج (بنیان گذار گوگل) به همراه دوستانش ایده ی موتور جستجوی وب هوشمند به ذهنشان برسد؛ اهالی شمیرانات با گوگل سر و کار داشتند، هرروز از این خیابان می گذشتند و یا در آن سکونت داشتند، اما نام این خیابان در حقیقت گوگِل نیست بلکه گوگَل(googal)، یعنی جایی که گله داران گاو باشند، این خیابان نزدیک میدان تجریش است. مطمئناً خیلی ها به محض اینکه چشمشان به تابلو این خیابان می افتد با متعجب می شوند از اینکه نام خیابانی در تهران به نام گوگِل باشد اما نوشته لاتین آن را که بخوانند تازه متوجه می شوند که نام این خیابان در حقیقت گوگَل است

ماجرای خیابان گوگل در تهران + عکس

ماجرای خیابان گوگل در تهران + عکس

 


خسرو حکیم رابط کتابی دارد از روزنوشته‌ها و خاطرات خود به نام «من با کدام
ابر». در آن داستانی دارد به نام «سه تفنگدار» که مضمون آن به شرح زیر است:

روز سه‌شنبه در کلاس پنجم دبستان، به دانش‌آموران گفتم که شنبه امتحان
تاریخ و جغرافیا دارید: شفاهی.

روز پنج شنبه گفتم: امتحان تاریخ و جغرافیا داریم. همین امروز: کتبی.

همه اعتراض کردند که امتحان قرار نبود امروز باشد و قرار بود شنبه باشد،
همین طور قرار نبود کتبی باشد و قرار بود شفاهی باشد.

گفتم: همین است که هست. امروز است و کتبی است. هر کس نمی‌خواهد بیاید جلوی
کلاس بایستد.

از کلاس شصت نفری، سه نفر آمدند و جلوی کلاس ایستادند. سوالات را روی تخته
نوشتم و بچه‌ها پاسخ‌ها را روی کاغذ نوشتند.

وقتی امتحان تمام شد. گفتم: از هر کدام از شما، ده نمره کم می‌کنم از تاریخ
و ده نمره از جغرافیا و به این سه نفر بیست نمره می‌دهم در تاریخ و بیست
نمره در جغرافیا. تا بیاموزید که زیر بار ظلم نروید. درس امروز ما ظلم
ستیزی است…


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •